ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
محاكمه (به علت نرفتن به اردو)
10-04-2013, 12:16 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 10-04-2013 12:33 PM، توسط ali.)
ارسال: #1
Rainbow محاكمه (به علت نرفتن به اردو)
مساله از آنجا شروع شد كه قرار بود با بچه هاي كلاس خودمان در وسط ترم به يك اردوي هشت يا ده ساعته برويم. (اوسط ترم سوم بود فکر کنم سال 1383) Huhبعد از كلي اين ور اون ور كردن و سه هفته امروز و فردا كردن قرار شد در يكي از جمعه ها اين كار انجام شود. البته اين را هم اضافه كنم كه يكطرفه قضاوت نشود. چون بعضي از بچه هاي كلاس شاغل بودند افراد غير شاغل كلاي از خير بيرون رفتن با خانواده و استراحت روز جمعه خود (((طعنه))) گذشتند و قرار شد روز جمعه همه با هم دور هم جمع شويم و برويم به سد چادگان ((همان سد زاينده رود است)). نمي دانم كدام پدر بيامرزي يك دفعه گفت كه دو سال پيش سه همكلاسي داشتيم كه انتقالي گرفتند و رفتند شهر كرد.(((آخه مرد حسابي مگه بيكار بودي))) به آنها هم زنگ بزنيم. Angry
حالا صد سال سياه آنها به فكر ما هم نمي افتاند.((انتقادي)) نمي دانم اين همكلاسي ما به چه علت به ياد آنها افتاد.((((پشت پرده: خودتان بياييد دانشگاه ما مي فهميد)))) در نهايت به خاطر آن برو بچه هاي شهركردي قرار بر اين شد كه محل اردو در يكي از پاركهاي اطراف شهر كرد باشد. ماهم كه در اصفهان بوديم آمديم و حساب كرديم ديديم كه اصفهان هم پارك دارد و هم زاينده رود به آن باصفايي كه از تمام ايران به خاطر آن به اينجا مي آيند. مگر عقلم . . . . . كه اينهمه راه را بكوبم و بروم به پاركهاي اطراف شهر كرد. در نتيجه بار و بنديل را بستيم و تنهايي خواستسم بريم به سد چادگان (((كجا خوش است؟ آنجا كه دل خوش است))) (لپ كلام) در نهايت در وسط راه آقا مهدي (((((كه من خيلي خدمتشان ارادت دارم))))) زنگ زد و گفت كه ما مي خواستيم كه يك روز همگي دور هم باشيم.
باور كن